Select Page



جیمز همان‌طور که با هدست به ارباب رجوعش گوش می‌داد، در صندلی دفتر کار خانگی‌اش خزید. کلیف در حالی که صدایش با ناامیدی و عصبانیت توام بود، گفت: «شما آینده فرزندان من را خراب کردید. من سال‌ها برای این کار پس‌انداز کرده بودم. چطور توانستید این کار را کنید؟ من به شما اعتماد کرده بودم و همه کارها را درست انجام داده بودم.»



Source link

EnglishPersian